تبليغاتX
اتاق شماره 13

اتاق شماره 13

وبلاگ دخترونه

طبقه بندی علمی!!!!

سلام به همگی از این که دوستای خوبم با دقت نظر به پست های من نگاه می کنن واقعا متشکرم مطمئنا پیشنهاد های شما می تونه به بهتر شدن این بلاگ کمک کنه

 این تست جالب رو جایی دیدم و خوشم اومد

پیشنهاد میکنم شما هم یه نگاهی بندازید

جواب سوال های زیر را دریک کاغذ یادداشت کنید

حیوانی که در زیر نوشته شده را به ترتیبی که دوست دارید انتخاب کنید و بنویسید

پلنگ - اسب - گاو - خوک – گوسفند

کلمات نوشته شده در زیر را با یک لغت توصیف کنید

سگ

گربه

موش

دریا

در مقابل هرکدام از رنگهای زیر اسم یکی از دوستانتان را که فکر میکنید شخصیتش به رنگ می خورد را بنویسید

نارنجی

قرمز

سبز

زرد

برای مشاهده جواب این تست به ادامه مطلب بروید!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1388ساعت 14:0  توسط ستاره  | 

آن سوي پنجره

بیائید اینگونه باشیم

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند . يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . تخت او در كنار تنها پنجره اتاق بود . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد . آن ها ساعت ها با يكديگر صحبت مي كردند ؛ از همسر ، خانواده ، خانه ، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي زدند .

هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي ديد ، براي هم اتاقيش توصيف مي كرد .بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي گرفت .پنجره

مرد كنار پنجره از پاركي كه پنجره رو به آن باز مي شد مي گفت . اين پارك درياچه زيبايي داشت . مرغابي ها و قو ها در درياچه شنا مي كردند و كودكان با قايق هاي تفريحي شان در آب سرگرم بودند . درختان كهن منظره زيبايي به آن جا بخشيده بودند و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي شد. مرد ديگر كه نمي توانست آن ها را ببيند چشمانش را مي بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي كرد و احساس زندگي مي كرد.

روز ها و هفته ها سپري شد .

يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آن ها آب آورده بود ، جسم بيجان مرد كنار پنجره را ديد كه در خواب و با كمال آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه آن مرد را از اتاق خارج كنند .

مرد ديگر تقاضا كرد كه او را به تخت كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را برايش انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد ، اتاق را ترك كرد .

آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بياندازد . حالا ديگر او مي توانست زيبايي هاي بيرون را با چشمان خودش ببيند .

هنگامي كه از پنجره به بيرون نگاه كرد ، در كمال تعجب با يك ديوار بلند آجري مواجه شد

مرد پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم اتاقيش را وادار مي كرده چنين مناظر دل انگيزي را براي او توصيف كند ؟دیوار

 پرستار پاسخ داد : (( شايد او مي خواسته به تو قوت قلب بدهد . چون آن مرد اصلأ نابينا بود و حتي نمي توانست اين ديوار را ببيند .))

 

 

امیدوارم که همه ما اینچنین حسی رو در مقابل همدیگه داشته باشیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 17:9  توسط ستاره  | 

سلام

 

سلام به همه دوستای عزیز

من حدود ۱۰ ماه نبودم که هزارو دو دلیل داشت

اما

من میخوام برگردم

منتظر پست های بعدی من باشید

فعلا بای بای

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 19:27  توسط ستاره  | 

به تو عادت کرده بودم

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو

 
xsgs_7069.gif

من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو هجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

lstx_021.pnglstx_014.pnglstx_021.png

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 15:55  توسط ستاره  | 

غزلی از خلیل جوادی

سلام با تبریک مجدد سال نو این غزل رو از خلیل جوادی یه جا دیدم امیدوارم شما هم لذت ببرید

در ره عشق مـــرام دگـــــری می بـــــــاید 


سر پــر شـــور و دل شعله وری می بـــاید

 

عیب پروانـــه نگـــــویید کـــه در آتش رفت

شرط عشق است که بر جـان شرری می باید

 

عافیت آفت جـــان است ، جنونـــــــا مددی

رهـــــرو دشت بلارا خطـــری می بـــــــــاید

 

خانه ی دوست به قاف است، بلند است، بلند

بهر پرواز چــو عنقـای پری می بـــــــــــــاید

 

عـــاشقان هستی خـــود پیشکش او کـــردند

دست خـــــالی نتـــوان رفت سری می بـــاید

 

وهم خـــامیست امـــــان نـــــامه بگیرد سقا

شمس را در همه دوران قمـــــری می بـــاید

 

آسمان ، از چـه نشستی به تمـاشا آن روز

تــــا ابـد چشم تــورا پلک تری می بـــــای

هر روزتان نوروز    نوروزتان پیروز


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 14:43  توسط ستاره  | 

تبریک سال نو

سلام

تا کمتر از 4 ساعت دیگه لحظه تحویل سال می رسه

اگه دوست دارید سال نو رو با پیام کوتاه به دوستانتون تبریک بگید چند تا متن کوتاه به شما پیشنهاد می کنم:

شاید خداوند صحرا را آفرید تا با دیدن نخل لبخند بزنیم .پیشاپیش سال نو مبارک.با یک دنیا آرزوی بهترین.

گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب، نه زمستانی باش که بلرزانی، نه تابستانی باش که بسوزانی . بهاری باش تا برویانی. نوروز پیشاپیش مبارک.

گلهای یاس بهشت آرزوهایم ،پدر و مادر عزیزم که عطرشان پایدار ومهرشان ستودنی است تبریک می گویم

دلهاي پر مهرمان را به روزهاي سبز و زيباي بهار پيوند مي زنيم و شادي را براي يکديگر به ارمغان مي آوریم.

ورود به این عید سعید باستانی بنا به دلایل فنی برای شما مسدود می باشد . لطفا اصرار نفرمایید!
عید شما مبارک


بهار یک نقطه دارد نقطه آغاز بهار زندگیتان بی انتها باد سال نو مبارک

باران عشق همیشه می بارد اما در نوروز قطره های باران طلایی رنگند.از خدا می خواهم که همیشه زیر این باران خیس شوی.

نوروز شعر بی غلطی است که پایان رویاهای ناتمام را تفسیر می کند.

در این نوروز باستانی خیال آمدنت را به آغوش خسته می کشم .

و کارت تبریک سال نو برای همه دوستان خودم

سال نو

سال نو مبارک

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:43  توسط ستاره  | 

سال 88 برای شما چگونه است؟

فروردين 

فروردین پیشگام و دلیر: امسال برای شما زمان‌ رشد و پیشرفتی نو خواهد بود. 
شما تا کنون زمان سازنده و مهمی را صرف كرده‌اید و در نهایت تصمیم گرفته اید كه كدام راه برگزینید تا به اندازه کافی برای رسیدن به عالی ترین اهداف شما هموار باشد و شما را به اساسی ترین اعتقادات شخصی تان برساند. از طریق انتخاب بهترین راه، فرصت‌های طلایی و نیز عالیترین درک شخصیتی برای شما بوجود خواهد آمد كه تاکنون فكرش را هم نمی‌كردید كه برایتان مقدور شوند. 
تعهدات جدید شما به خودتان، شناخت مجددی از معرفت الهی و فضیلت انسانی را به شما هدیه خواهد داد. شناخت جدید شما، انوار تابان عشق و غمخواری را به شما می‌تاباند و بدین ترتیب شما بیشترین خوبی‌ها را جذب خواهید كرد. همچنانكه روحیه خلاقانه شما افزایش می‌یابد،‌ نشاطی كه سراسر وجودتان را احاطه خواهد کرد، به شما کمک می کند و در قدم بعدی هدف بزرگتری را طلب خواهید كرد و چشم اندازی كه همیشه در رویاهایتان داشته اید را بدست خواهید آورد. شما براحتی قادر خواهید بود كه با نظم و ترتیب اهداف خود را تحقق بخشید و آنها را از حالت رویا بیرون كشیده و به جهان واقعی راهنمایی كنید. تمایلات قلبی شما به سرعت راز درون تان را فاش می‌كنند و بنابراین شما قادر خواهید بود منافع طولانی مدتی را که از گذشته برای دسترسی به آنها اقدام كرده بودید، به دست آورید. 
به خاطر افكار انسان دوستانه و تمایلتان به موثر و مفید بودن در جهان بیرونی، دستگیر دیگران خواهید شد اما باید مراقب باشید تا در دام الگوهای قدیمی‌ برای كمك كردن به دیگران، گرفتار نشوید. بخاطر انجام نیازها و درخواست های دیگران از خود غافل نشوید و كمی‌هم به فكر خود باشید! همانطور که شما ترقی می‌كنید، مردم به افكار انسان دوستانه شما كشیده می‌شوند و به شخصیت دلسوز و غمخوار و عاطفی شما علاقه نشان می‌دهند. 
با وجود صبر و تمركز شما،‌ لازم است هر روز از خود مراقبت كنید تا یكپارچگی و هماهنگی خود را حفظ كنید. پیدا كردن یك روزنه کوچک برای ناامیدی شما کافی است. پس انرژی خود را تخلیه نكنید و هماهنگی بین احساسات و تفکرات خود را در کنترل داشته باشید. خوشی و شادمانی اساسی ترین تمایل شما در زندگی است‌ و شما قادر هستید كه زندگی تان را به نحوی منظم کنید که کمال لذت را از با هم بودنها ببرید! خوش باشید و کامروا...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:38  توسط ستاره  | 

عیدانه

سلا سلام

می دونم که دل همه واسم تنگ شده بود یه مدت سرم خیلی شلوغ بود و لی دوباره اومدم.

از همه دوستانی که نظر می دن برای بهتر شدن این وبلاگ هم ممنونم

داریم به سال نو نزدیک می شیم  در همین رابطه یه سری پست جالب میذارم امیدوارم که خوشتون بیاد 

برای اولین پست مطلب جالبی رو که خوندم اینجت میذارم:

لحظه تحویل سال:

ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی مطابق با ۲۲ ربیع الاول ۱۴۳۰ هجری قمری- ۲۰ مارس ۲۰۰۹ میلادی!

خوب تا اینجاش شاید عادی باشه ، اما یک مساله جالب توش هست البته اگر اشتباه نکرده باشم و آن هم اینه که کلی عدد ۳ در این روز و لحظه سال تحویل هست . یکمی که بیشتر دقت کنیم اینجوری می شه:

ساعت ۳ و ۱۳ روز ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی

۲۲ ربیع الاول ( ماه سوم هجری قمری ) سال ۱۴۳۰ هجری قمری

۲۰ مارس ( ماه سوم میلادی ) سال ۲۰۰۹ میلادی

هفتا عدد ۳ توی تحویل سال امسال هست . شاید این یجور هفت سین باشه !

امسال هم که سال گاو ، گاو هم که ۳ حرفیه !!!

جالب نبود؟؟؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 21:8  توسط ستاره  | 

گفتگو با خدا

 

خوابيده بودم ؛

در خواب كتاب گذشته ام را باز كردم و روزهاي سپري شده عمرم را برگ به برگ مرور كردم . به هر روزي كه نگاه مي كردم ، در كنارش دو جفت جاي پا بود. يكي مال من و يكي مال خدا . جلوتر مي رفتم و روزهاي سپري شده ام را مي ديدم . خاطرات خوب ، خاطرات بد ، زيباييها ، لبخندها ، شيرينيها ، مصيبت ها، ... همه و همه را مي ديدم .گفتگو با خدا

 

 

اما ديدم در كنار بعضي برگها فقط يك جفت جاي پا است . نگاه كردم ، همه سخت ترين روزهاي زندگي ام بودند . روزهايي همراه با تلخي ها ، ترس ها ، درد ها، بيچارگي ها .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 19:11  توسط ستاره  | 

روزي براي زندگي

روزی برای زندگی

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است.  

تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود.


پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد. داد زد و بد و بيراه گفت. خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت. خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت. خدا سكوت كرد. . . . 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:41  توسط ستاره  |